کلید اسرار زندگی

کلید اسرار زندگی

کلید اسرار زندگی…
یواش یواش، همراه با تیتراژ ابتدایی سریال "کلید اسرار" سفره را پهن کردم. غذا، آبگوشتی بود که گوشت و مخلفاتش را با کمی سختی از شهریه طلبگی ماهی ۸۰ تومان با اجاره خانه ۶۰ تومانی خریده بودم.

هنوز چند لقمه نخورده بودیم که داستان "کلید اسرار" رسید به جایی که زن فقیر با گوشت سگ مرده‌ای برای فرزندانش غذا درست کرده بود و خجالت زده از بوی بدی که این غذا ایجاد کرده بود و همسایه‌ای اذیت شده بود… .

هنوز این سکانس تمام نشده بود که بانو با صدای بلند گریه‌کنان از سفره کنار کشید و گفت:… .
حالا من هم همراهش گریه می‌کردم.
سفره آن روز ناتمام جمع شد.

از آن به بعد، خیلی وقتها گوشت که می‌خرم، در حد توانم مقدار دیگری گوشت می‌خرم یا نقدی به فقیری کمک می‌کنم.

بازنشر پست از پروفایل +خاطرات من و بانوکلید اسرار زندگی

Google+: نمایش پست در پلاس

مطالب مرتبط :

۲ دیدگاه

  • مرداد ۶, ۱۳۹۲ - ۳:۵۱ ب.ظ | لینک مستقیم

    تصمیم خوبیه . ولی واقعا کسیکه به دیگران کمک می کنه اونهم از سر اخلاص میاد اون و پخش می کنه …؟! اگه قراره خدا بدونه و شما واقعا برای دلت اینکار رو کردی چرا میگی ؟؟؟؟ اگه دروغ نمیگی یه چیزی بگی که امثال ما باور کنیم .

    • بیشترین
      مرداد ۷, ۱۳۹۲ - ۱:۴۵ ق.ظ | لینک مستقیم

      بله، به خاطر ترویج همچین کارهایی گفتنش مشکلی نداره، همیشه بازگو کردن این موارد دلالت بر ریا نیست و در خیلی موارد حتی توصیه به گفتن هم شده.
      از اونجایی که ایشون رو از نزدیک میشناسم و صدق گفتارش برای بتده اثبات شده است عرض میکنم خدمتتون.

  • ارسال پاسخ

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


    + سه = 10