چهل حدیث – فصل سوم – عجب

چهل حدیث   فصل سوم   عجب

چهل حدیث – فصل سوم – عجب

فصل سوم| قسمت اول| عُجب

بـدان کـه از بـراى عجب در هر یک از این درجات سابق الذکر مراتبى است، که بعضى از آن مـراتـب واضـح و روشـن اسـت کـه انـسان به اندک تنبه و التفات پى به آن مى برد، بـعـضـى دیـگـر بـغـایـت دقـیـق و بـاریـک اسـت کـه انـسـان تـا تـفـتـیـش ‍ کـامـل نـکـنـد و مـداقـه صـحـیـحه به عمل نیاورد ادراک آن نمى تواند کند و نیز بعضى از مراتبش شدیدتر و سخت تر و مهلک تر از بعضى مراتب دیگر است.

مـرتـبـه اولى، کـه از هـمـه بـالاتـر و هـلاکـتش بیشتر است، حالى است که در انسان به واسـطـه شـدت عجب پیدا شود که در قلب خود بر ولى نعمت خود و مالک الملوک به ایمان یا خصال دیگرش منت گذارد. گمان کند که به واسطه ایمان او در مملکت حق وسعتى یا در دیـن خـدا رونـقى پیدا شد، یا به واسطه ترویج او از شریعت یا ارشاد و هدایت او یا امر بـه مـعـروف و نـهى از منکر او یا اجراى حدود یا محراب و منبرش به دین خدا رونقى بسزا داده، یـا بـه واسـطـه آمـدن در جـماعت مسلمین یا به پا کردن تعزیه حضرت ابى عبدالله الحـسـیـن، عـلیـه السـلام، رونـقـى در دیانت حاصل شد که به سبب آن بر خدا و بر سید مـظـلومان و بر رسول اکرم، صلى الله علیه و آله، منت دارد. هر چند اظهار این معنى نکند، در دلش مـى گـذارد. و از هـمـیـن بـاب اسـت مـنـت گـذارى بـر بـنـدگان خدا در امور دینیه. مـثـل آنـکـه در دادن صـدقـات واجـبـه و مـسـتحبه و در دستگیرى از ضعفا و فقرا بر آنها منت گـذارى کـنـد. گـاهی این منت گذارى مخفى است حتى بر خود انسان. (شرح منت نداشتن مردم بر خدا و منت داشتن ذات مقدس حق تعالى بر آنها در حدیث دوم گذشت.)

مـرتـبـه دیـگـر آن اسـت کـه بـه واسـطـه شـدت عـجـبـى کـه در قـلب اسـت غـنـج و دلال کند بر حق تعالى و این غیر از منت گذارى است، گرچه بعضى فرق نگذاشته اند.
صـاحـب ایـن مـقـام خـود را مـحـبوب حق تعالى مى پندارد و خود را سلک مقربین و سابقین مى شـمـارد، و اگـر اسـمـى از اولیـاء حـق بـرده شـود یا از محبوبین و محبین یا سالک مجذوب سخنى پیش آید، در قلب خود را از آنها مى داند. ممکن است ریاء شکسته نفسى کرده و اظهار خلاف آن کند، یا براى اثبات آن مقام براى خود طورى نفى مقام از خود کند که ملازم اثبات بـاشـد. و اگـر خـداى تـعالى او را مبتلا کند به بلایى ، کوس البلاء للولاء(۱۰۹) زنـد. مـدعـیـهـا ارشاد از عرفا و متصوفه و اهل سلوک و ریاضت به این خطر نزدیکترند از سایر مردم.

درجـه دیـگـر آن اسـت کـه خـود را از خـداى تـعـالى بـه واسـطـه ایـمـان یـا مـلکـات یـا اعـمـال طـلبـکـار بـدانـد و مـستحق ثواب شمارد، و لازم بداند بر خدا که او را در این عالم عزیز، و در آخرت صاحب مقامات کند، و خود را مؤ من صاف و پاک بداند و هر وقت اسمى از مـؤ مـنـیـن بـه غـیـب آیـد سـرش را داخـل سـرهـا کـنـد و در دلش انـدیـشد که خداوند اگر با عـدل هـم با من رفتار کند من مستحق ثواب و اجرم ! بلکه بعضى بر قباحت و وقاحت افزوده تصریح به این کلام باطل مى کنند! و اگر براى او بلایى رخ دهد و براى او ناملایمى پـیـش آیـد، در دل اعـتـراض بـه خـدا دارد و تـعـجـب از کـارهـاى خـداى عـادل کـه مـؤ مـن پـاک را مبتلا کند و منافق فاسق را مرزوق کند، و در باطن به حق تبارک و تـعـالى و بـه تـقـدیرات او غضبناک باشد و در ظاهر اظهار رضایت کند. غضب خود را به ولى نـعـمـت خود تحویل دهد، و رضاى به قضا را به مخلوق ارائه دهد. و وقتى بشنود مؤ مـنـیـن را در ایـن دنـیـا خـداونـد مـبـتـلا مـى فـرمـایـد، بـه دل خود تسلیت مى دهد. نمى داند منافق مبتلا هم بسیار است، نه هر مبتلاى مؤ من است.

رتـبـه دیـگـر از عـجـب آن اسـت کـه خـود را از مـردم دیـگـر مـمتاز بداند و بهتر شمارد به اصل ایمان از غیر مؤمنین، و به کمال ایمان از مؤمنین، و به اوصاف نیکو از غیرمتصفین، و بـه عـمـل واجـب و تـرک مـحرم از مقابل آن، و به اتیان به مستحبات و مواظبت به جمعه و جـمـاعـات و مـناسک دیگر و ترک مکروهات از عامه مردم خود را کاملتر دانسته و امتیاز براى خود قایل باشد، و اعتماد به خود و ایمان و اعمال خود کند و دیگر مخلوق را ناچیز و ناقص شـمـارد و بـه هـمـه مـردم بـه نـظـر خـوارى نـگـاه کـنـد، و در دل یـا زبـان بندگان خدا را سرزنش و تعییر کند. هر کس را به طورى از درگاه رحمت حق دور کـنـد و رحـمـت را خاص خود و یک دسته مثل خود قرار دهد. صاحب این مقام به جایى رسد کـه هـر چـه عـمـل صـالح از مـردم بـبـیـنـد بـه آن مـنـاقـشـه کـنـد و در دل در آن بـه یـک نـحـو خـدشـه کـنـد، و اعـمـال خـود را از آن خـدشـه و مناقشه پاک بداند. اعـمـال حـسـنـه مـردم را چـیـزى نشمارد، و همان عمل اگر از خودش صادر شد بزرگ بداند. عـیـوب مـردم را خـوب ادراک کند و از عیب خود غافل باشد. اینها علامت عجب است ، گرچه خود انسان از آن غافل است.

و از بـراى عـجـب درجـات دیـگـرى اسـت کـه بعضى از آن را ذکر ننمودم و از بعضى دیگر ناچار غافلم.
والسلام

بازنشر پست از پروفایل +چهــل حـدیـثچهل حدیث   فصل سوم   عجب

Google+: نمایش پست در پلاس

مطالب مرتبط :

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


× هفت = 7