پیرو نوت های قبلی

پیرو نوت های قبلی

پیرو نوت های قبلی
و جواب این مطلب آقای +آرمان امیری 
https://plus.google.com/113467559364844229943/posts/SwztJNdajKF
**
1- تقریبا هر وقت که ما به سیاست های آمریکا یا غرب انتقاد می کنیم و یا مثلا درباره جنایات اسرائیل علیه فلسطینی ها حرف می زنیم، فورا متهم می شویم به حمایت از چین و روسیه! این اتهام البته سابقه نسبتا درازی دارد. مثلا زمانی که آیت الله کشانی در مصاحبه های خود علیه انگلیس موضع می گرفت، فورا از او می پرسیدند که پس چرا شوروی  را محکوم نمی کنید؟! آیت الله کاشانی هم پاسخ می داد که الان این دولت انگلیس است که با ما درافتاده. شوروی که فعلا با ما کاری ندارد. آنها هم اگر چنین و چنان کنند، همان موضع را می گیریم.

ابتدای پیروزی انقلاب هم ظاهرا همین بحث ها مطرح بود که امام خمینی به آن واکنش نشان می دادند. در چند سال اخیر هم این این ادعا دوباره پر رنگ شد. در تجمعات سال ۸۸ عده ای شعار می دادند مرگ بر چین! این شعار خنده دار و مضحک هیچ پشتوانه عقلانی، منطقی و سیاسی نداشت. ادعا این بود که مثلا چین مسلمانان اویغور را قتل عام کرده و جمهوری اسلامی هم سکوت کرده، پس مرگ بر چین! 

اما این قبیل شعارها هرگز به یک خواست عمومی تبدیل نشدند و نمی شوند. نه فقط در ایران، که در سراسر جهان هم. چون کمیت و کیفیت شعارها و مواضع، به عمق و اندازه و ابعاد مساله برمی گردد. اگر امروز در سراسر جهان شعارهای ضدآمریکایی سر می دهند و پرچم آمریکا را آتش می زنند، این به سابقه چندین ساله آمریکا در تجاوز و توطئه و جنایت در کشورهای مختلف برمی گردد. یا مواضع ضداسرائیلی هم به سالها جنایت این رژیم در قتل عام مردم فلسطین و لبنان مربوط می شود. پس مسلمانان دنیا، خود به خود آمریکا و اسرائیل را دشمن شماره یک خود می دانند. اما این حالت درباره سایر کشورها مثلا درباره روسیه یا چین وجود ندارد. 

ضمن اینکه «مبارزه با اسرائیل و دفاع از نهضت مردمی فلسطین» جزو اصول سیاست خارجه ایران به شما می آید. همچنین طبق قانون اساسی، سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر اساس روابط صلح آمیز متقابل با دول غیر محارب استوار شده است. طبیعی است که برخورد با آمریکا و اسرائیل، با سایر کشورها متفاوت باشد.

حالا بر فرض که حکومت چین، در خشونت مانند اسرائیل عمل کرده باشد، باز هم نمی توان آن را دشمن شماره یک مسلمانان دانست. می توان مثلا با فلان اقدام او مخالف بود و آن را محکوم کرد. اما در قضیه فلسطین، ما با دولتی طرف هستیم که اساسا آن را نامشروع می دانیم. ۶۰ ، ۷۰سال است که قبله اول مسلمین را اشغال کرده و از هیچ جنایت و تجاوزی هم فروگذار نکرده . تفاوت این دو حالت، به اندازه کافی واضح و روشن است. دو موضوع کاملا متفاوت  که نیازمند دو موضع کاملا متفاوت هست. یعنی مثلا کسی انتظار ندارد که ایران به مسلمانان چین، همانند فلسطینی ها، موشک و سلاح بدهد!

این حرف من اصلا به معنای توجیه کشتار مسلمانان چین و یا توجیه سکوت دستگاه دیپلماسی ایران نیست. من فعلا دارم تفاوت دو موضوع و دو مساله را بیان میکنم. هرچند درباره سکوت وزارت خارجه می توان به آن معترض بود. همچنان که نسبت به خیلی از مواضع وزارت خارجه انتقاد و اعتراض وجود دارد. 

۲-  آقای امیری در بخش مربوط به انتخابات، سعی کرده که مساله را به گونه ای ساده سازی کند که انگار یک سمت ماجرا جنایتکاران و متجاوزان و قاتلان و دروغگویان و یزیدیان ایستاده بودند و در سمت دیگر محرومان و مظلومان و مستضعفان و پابرهنه گان! مثلا نوشته اند که «یک جریان تبلیغاتی، تلاش می‌کرد که موضوع مجادله را با طرح ادعاهایی نامربوط به کلی منحرف کند»
آیا این کلیت ماجرای سال ۸۸ هست؟ یعنی اگر بخواهیم منصفانه و بدون تعصب حوادث سال ۸۸ را تبیین کنیم، آیا نتیجه می گیریم که یک طرف ماجرا میرحسین موسوی و حامیانش حضور داشتند که مظلوم کامل بودند و هیچ اشتباه و اشکالی نداشتند؛ و این سوی ماجرا هم حکومت بود و حامیانش که ظالم مطلق بودند و شبانه روز در حال توطئه و نقشه علیه موسوی و تهمت زدن به او و انحراف اذهان عمومی بودند؟! 

چیزی که در مطلب ایشان آمده، دقیقا شبیه همین تقسیم بندی هست. نوشته اند که «یک جریان تبلیغاتی اصرار داشت که با انکار هرگونه اختلاف و نارضایتی داخلی، همه اتفاقات را محصول یک توطئه تماما خارجی تصویر کند. » بر فرض که فلان روزنامه یا فلان سخنران همه حوادث را اینگونه تحلیل می کرد، اما آیا حرف همه مسئولان نظام همین بود؟ قطعا نه. بسیاری از مسئولان نظام دائما حساب مردم و معترضان را از خشونت طلبان و اغتشاش گران و حامیان غربی آنها جدا می کردند و هشدار می دادند که آن دشمن خارجی که ۳۰ سال است وجود دارد و شکی هم در وجود آن نیست، حالا می خواهد از اعتراض شما سوءاستفده کند. آیا در این واقعیت روشن شک کنیم؟ آیا هیچ دولت غربی از سبزها حمایت نکرد؟ روسای جمهور اروپا و آمریکا از موسوی حمایت نکردند؟ اسرائیل حمایت نکرد؟ رسانه های بیگانه حمایت نکردند؟ آمریکا از  تویتر برای حمایت از معترضان، کمک نخواست؟!

شما گلایه می کنید که چرا برخی با برچسب زدن به موسوی و اسرائیلی خواندن او، مساله را ساده کرده اند؟ خوب همین ایراد به شما هم وارد هست. شما هم دارید مساله را ساده می کنید. چون خیلی راحت ادعا می کنید که همه مخالفان و منتقدان موسوی از همان جنسی هستند که فقط برچسب می زنند. در حالی که واقعیت این نیست. اکثریت منتقدان موسوی حرفشان این نبود که موسوی، غربی، آمریکایی یا اسرائیلی هست، بلکه حرفشان این بود که موسوی شرایطی را به وجود آورده که آن دشمن خارجی دارد سوءاستفاده میکند. میان این دو حرف تفاوت از زمین تا آسمان هست. 

البته ممکن است شما عقیده داشته باشید که حمایت فلان کشور از معترضان امری طبیعی هست و اصلا چیز مهمی نیست. بله ولی من دارم از زاویه نگاه نظام، مسئولان نظام و حامیان جمهوری اسلامی قضیه را تبیین میکنم. اگر موسوی شخصی همانند ابراهیم یزدی بود، طبعا توقع و انتظار جمهوری اسلامی هم چیز دیگری بود، اما او به عنوان یکی از وفاداران به جمهوری اسلامی و امام خمینی به صحنه انتخابات وارد شد و رسما و علنا وفاداری خود را به همین سیستم و همین نظام و همین ولایت فقیه اعلام کرد، اما دو روز بعد ناگهان رفتاری از خود بروز داد که از سوی همه مخالفان نظام و امام حمایت شد. رنگ سبزی که تا چند روز پیش به گفته موسوی نماد مظلومیت اهل بیت بود، امروز برگردن کسانی بود که صراحتا اعتقادی به این مسائل نداشتند. طبعا این رفتار از سوی نظام، غیرقابل انتظار و غیرقابل توجیه بود. پس این انتقاد کاملا طبیعی است که موسوی نباید زمینه را برای سوءاستفاده دشمنان جمهوری اسلامی فراهم کند.

۳-شما در توجیه عدم واکنش موسوی به شعار «نه غزه نه لبنان» معیارهایی را ذکر کردید و گفتید که موسوی «هرکجا موضوع را حیاتی و در راستای همان «مساله داخلی کشور» دانست وارد عمل شد و صریحا پاسخ‌گو بود. » و بعد به عنوان مثال به مرزبندی موسوی با سازمان مجاهدین (منافقین) اشاره کردید و نتیجه گرفتید که اینجا مرزبندی لازم بود!

اما به نظر من رد ارتباط با گروهک منافقین هیچ ارزشی نداشته و ندارد. وضعیت منافقین به گونه ای هست که امروز هیچ جریان سیاسی داخلی و خارجی به خودش اجازه نمی دهد که به آنها نزدیک شود. سابقه پر از جنایت و خیانت آنها علیه ملت ایران، آن چنان روشن و واضح است که نزدیک شدن به منافقین باعث بدنامی آدمها و جریان ها می شود. پس آیا موضع گیری درباره چنین گروهکی، واقعا یک ارزش برای موسوی به حساب می آید؟ در جایی که حتی سلطنت طلبان و سایر گروه های اپوزیسیون هم حاضر به همراهی با منافقین نیستند، آیا بیانیه دادن علیه منافقین از سوی موسوی یک کار مهم، حیاتی، خارق العاده و با ارزش محسوب می شود؟ قطعا نه. 

اتفاقا زاویه موسوی با منافقین جزو بدیهیاتی بود که اصلا نیازی به تکذیب نداشت. بیانیه و موضعگیری روشن و صریح، آنجایی لازم و ضروری بود که شائبه، شایعه و احتمال همکاری وجود داشت. به گفته خودتان در جنبش سبز، طیف های مختلفی حضور داشتند. یعنی تقریبا همه طیف های اپوزیسیون از آن استقبال کردند و در تجمعات مشترک خود، شعارهای مختلفی سر دادند. طبعا از نگاه جمهوری اسلامی و مسئولان نظام، مسئول چنین ائتلافی، موسوی بود. 

مسئولان  از موسوی می خواستند که لااقل مرزبندی داشته باشد و این شعارها را محکوم کند، اما از محکومیت و اظهار نظر صریح خبری نبود. اگر برخورد یا بازداشتی هم صورت می گرفت، جناب موسوی از همه آنها دفاع می کرد و همه را امت خداجویی می دانست که برای انتخابات به صحنه آمده اند! چرا؟ چون موسوی به تک تک این افراد نیاز داشت و علت اصلی شفاف نبودن مواضع او هم، دقیقا همین مساله است.

پس انتقادها از موسوی، بخاطر فراهم آمدن چنین شرایطی بود. اینجا مساله اصلا فقط یک شعار (نه غزه نه لبنان) نیست، مساله این است که موسوی به بهانه اعتراض به نتیجه انتخابات، شرایطی را  به وجود آورد که همه مخالفان جمهوری اسلامی تحت عنوان حمایت از موسوی، سیاست های اصلی نظام را مورد حمله و تهاجم قرار می دادند و او هم هیچ واکنشی نشان نمی داد. 
باز هم تکرار می کنم این مساله را از زاویه دید جمهوری اسلامی ببینید!

۴-در بخشی دیگر از مطلب خود نوشته اید: «خیابان‌های تهران شبیه میدان جنگی شده بود و خشونت دست‌گاه سرکوب در مواردی روی تمامی سرکوب‌گران منطقه را سفید کرده بود و به قول معروف ایران شده فلسطین!

به عبارات بالا توجه کنید. به تک تک واژه ها ( تهران، میدان جنگی، خشونت دستگاه سرکوب) و بعد این ادعا که خشونت نظام، روی تمامی سرکوب گران منطقه را سفید کرده! 

هرچند مطمئنم که بعد از این توضیحاتم، فورا متهم می شوم به حمایت از خشونت و توجیه کننده خشونت و توهین کننده به خون قربانیان حوادث سال ۸۸ ، اما مجبورم این ها را بنویسم:

آقای امیری عزیز! تمامی سرکوب گران منطقه یعنی دقیقا چه کسانی؟ یعنی ارتش مصر که فقط در یک روز و ظرف مدت چند دقیقه حدودا هفتاد نفر را قتل عام کرد؟ یعنی رژیم اسرائیل که غزه را شخم می زند؟ یعنی رژیم بحرین که اکثریت شیعه این کشور را در قفس کرده؟ برادر عزیز کمی انصاف! شما ایران را نه شبیه اینها، که بدتر از اینها به تصویر کشدید! آیا خودتان این ادعا را باور می کنید؟!

با اینکه کشته شدن حتی یک هم وطن هم در حوادث سال ۸۸ با هر عقیده و مرامی ناراحت کننده بود، اما آیا می توان تعداد قربانیان آن سال را با تعداد کشته های کشورهای دیکتاتوری منطقه مقایسه کرد؟ خوشبختانه حوادث منطقه نشان داد که جمهوری اسلامی علی رغم همه اشتباهات و نواقص موجود و غیرقابل توجیه، به طور نسبی توانست آن بحران را خوب مدیریت کند و از فاجعه ای همچون کشورهای منطقه جلوگیری کند. در بسیاری از همین کشورها، از هواپیما و تانک برای سرکوب معترضان استفاده کردند و صدها و هزاران نفر به خاک و خون کشیده شدند. حال ناجوانمردانه و غیرمنصفانه است که ادعا کنیم ایران روی تمام سرکوب گران منطقه را سفید کرده است!

این نگاه یک سویه و یک طرفه و تک بعدی، آن هم بدون اشاره به خشونت های معترضان و اغتشاش گران، هیچ کمکی به حل مساله و کم کردن فاصله ها نمی کند. 

بازنشر از پروفایل +امید حسینیپیرو نوت های قبلی

مطالب مرتبط :

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


× چهار = 16