مهلا مهلا یابن الزهرا

مهلا مهلا یابن الزهرا

مهلا مهلا یابن الزهرا

من نمی­دانم به حسین علیه السلام چه گذشت. از این بی­بی­ها خداحافظی کرد، رفت به سمت میدان.
داشت می­رفت یک وقت دید یک صدای آشنایی به گوشش می­آید
از دور یک جملاتی می گوید!

حسین علیه السلام را اصحاب روز عاشورا صدا که می­کردند می­گفتند: یا اباعبدالله
علی­اکبر گفت: یا اَبتاه!
قاسم گفت: یا عمّاه!
عباس آخر سر گفت: یا اَخَا اَدْرِکْ اَخَاک!

اما این یک چیز دیگری دارد می­گوید، یک کُنیۀ دیگری دارد می­گوید
حسین علیه السلام متوقف شد
خیلی این حرف­هایی که می­زند برای حسین دلرُباست
گوش کرد دید دارد می­گوید: مهلاً مهلاً یابن الزهرا! اسم مادر را شنید!
مهلا مهلاً یابن الزهرا!
آرام باش، آرام باش ای پسر مادر!
حسین توقف کرد دید خواهرش زینب دارد می­آید.
چی شده خواهر؟
یک کار فقط بیشتر ندارم، گلویت را می­خواهم ببینم!
چی کار می خواهی بکنی؟
من می­خواهم زیر گلویت را …

بازنشر از پروفایل +در محضر آیت الله مجتبی تهرانیمهلا مهلا یابن الزهرا

مطالب مرتبط :

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


یک × = 7