شعر – پنجره فولاد و ضریح آقا

شعر   پنجره فولاد و ضریح آقا

شعر – پنجره فولاد و ضریح آقا

بین پنجره فولاد و ضریح آقا نشستم…
یک گنبد طلایی و یک آسمان امید

آقا سلام…ضامن آهوی من شوید

آهوی من دلی است که از من رمیده است

آهوتر از دلم به خدا هیچ کس ندید

من دختری غریبه و تنهام؛ یا که نه

من یک کبوترم که پرش را زمانه چید

اینجا هوا برای پریدن مناسب است

آقا خدا کند که مرا بال و پر دهید

پرواز در هوای شما اوج لذت است

با بالِ دل، کبوترتان تا خدا رسید

گفتم غزل گره بزنم بر ضریحتان

شاید شبی به خواب من خسته سرزنید

یک گنبد طلایی و یک آسمان امید

ممنون که باز ضامن اهوی من شدید

بازنشر از پروفایل +محراب ملکشعر   پنجره فولاد و ضریح آقا

مطالب مرتبط :

یک دیدگاه

  • تیر ۱۲, ۱۳۹۳ - ۱۲:۴۳ ب.ظ | لینک مستقیم

    التماس دعا

  • ارسال پاسخ

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


    5 + = یازده