شربت پولی – داستانک

شربت پولی   داستانک

شربت پولی – داستانک

بسم الله
شربت پولی…
دو تا بچه ها، غولی را همراه خودشون آورده بودند و های های می خندیدند.
گفتم : «این کیه؟» . . . گفتند : «عراقی»
گفتم: «چطوری اسیرش کردید ؟». . . می خندیدند !!!
گفتند:« از شب عملیات پنهان شده بود ، تشنگی فشار آورده بهش، با لباس بسیجی های خودمان اومده بود ایستگاه صلواتی شربت بگیره، پول داده بود، این طوری لو رفت » و هنوز می خندیدند.
#داستانک  

بازنشر از پروفایل +Mohammad Alaviشربت پولی   داستانک

مطالب مرتبط :

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


شش − 1 =