روایت یک احیای متفاوت

روایت یک احیای متفاوت

روایت یک احیای متفاوت

روایت یک احیا متفاوت

خیلی راحت توی قم میشه رفت حرم و جمکرون و هیئت های خیلی قوی و کار درست
اما یه گزینه نامتعارف دیگه هم هست ، سفر به یه روستا
و روشن کردن چراغ مسجد برای شب های احیا
روستایی هایی که دلشون با خداست اما مجری کار معنوی و فرهنگی ندارن و ما ادراک جرقه
نمیشه توشون کار فرست کلاس تحویل داد ، مثل مداح ها و روحانی های معروف شهر اما میشه توش اخلاص بچه بسیجی هایی رو دید که لذت معنوی رو صدچندان می کنه
و اما بعد
ساعتی به اذون مغربه که با مینی بوسی از قم می زنیم بیرون
تا سوار میشم به مسئول میگم آب به انداره کافی برداشتی ؟!
هیچ دغدغه بزرگه دیگه ای ندارم
خب ملت بعد روزگی تو این شهر و این شرایط و برای روزه فرداشون چیزی مهمتر از تامین آب نیست
از قبل هم سپردم مایع دستشویی بگیره ، میگه خیالت راحت گرفتم ، خب چیزیه که اونجا مانوس نیست
بعد از یه جاده تقریبا دهشت ناک میرسیم
سه تا روستای نزدیک بهم
این یکی وضعش وخیمه
میگن هر جا آب هست آبادی هست ، اینجا صدق نمی کنه
روستایی که آب نداره ، حتی آب خوردن
همه روستاها که اوشون فشم نیست
تعداد درخت های روستا حتی به اندازه انگشت های یک دست نیست !! تازه اون هم خشکیده روایت یک احیای متفاوت
کانه هفت سال قحطی مصر اینجا مونده ….
چرا موندن اینجا پس ؟!
این راحت ترین سوال یه رهگذره بدونه دلبستگیست
کاش ما شهری های رفاه زده واقعا به فکر شما بودیم
پسرهای سیاه سوخته روستا از سروکول بچه ها بالا میرن
دست که میدن میرن تو نخ  انگشترهات
دختر ها خاله گویان بسمت خواهرها
( راستی چرا عمه نه ؟! )
اذون رو گفتن دیگه ، اول نماز رو میزنیم بر بدن
و بسوی افطار حمله می کنیم
اما همه لوشه ها یور میشه
نون سنگگ ماشینی ( عجب واژه سخیفی ! ) و یکم پنیر و نفری دو سه تا خرما ، این همه تشریفات مراسم ماست ، بچه ها میگن عکس بگیریم بفرستیم برا مسابقه سایت آقا ، حتما برنده ایم
نون ساندویچ ها از راه رسید توش فقط فلافل هست و لاغیر
می بینم که خیار دادن خورد کنن آبجی ها ، چهار قاچ کردن پس دادن !! پوستشم نکندن
اینا جهادی ان تازه ، یا خدا روایت یک احیای متفاوت
انگار روزگی بد فشار آورده
سخنوری می کنم من باب دیرهضمی پوست خیار
سس رو هم جا گذاشته ، فرستاده رییس
نه نوشابه ای نه دوغی
خشک خشک ، داریم کویر گاز می زنیم انگار !!
صداها داره زیاد میشه که مسئول می پره وسط که کفگیر بسیج خورده ته دیگه ، یالا پول بدید o.o
روح الله می خواد آب بریزه بهم میگه مشکلی که نداری باهاش ؟!
میگم تو چی ؟! با تبعاتش ؟!
سرشو می خارونه( فک کنم داره به لوکیک هایی که خورده فکر می کنه ) آب رو سر می کشه و میره :))
که ناگاه دو تا روستایی با دو تا سینی چلو و قرمه سبزی سر رسیدن
بوش که دیونه کننده اس
بچه ها حمله می کنن ، تقاضای ویدئو چک می کنم
جمع میره تو فاز خنده روایت یک احیای متفاوت
دو سه تام حاج آقا ردمون اومده
می خوام یخشون بشکنه میگم : روستا امامزاده نداره ها روایت یک احیای متفاوت
دو تا از بچه ها خنده شونو می خورن
حاج آقا دوزاریش قر تر از این حرفاس !!
تعریف می کنم قضیه جوک رو که از جایی زنگ می زنن حوزه علمیه میگن یه شیخ بدید ، میگن هفته پیش فرستادیم براتون ، طرف میگه ای بابا اونو که امامزاده اش کردیم !! :))
باورشون نمیشه اینو برا آشیخ تعریف کردم ،ملت غش کردن از خنده ، حتی حاج آقا هم نمی تونه جلو خنده شو بگیره
میگم بچه ها مزاج می کنن !!
باز یه سری ریسه میرن
دوست دارم برا فنچول ها و حتی همه دلچسب باشه این مراسم
این بزرگترین رحما بینهمه و جذذذذذذب
حاج آقاها بصورت یارانه ای بین روستاها تقسیم میشن !
تا روحانی ازمون روحانی رو نگرفته و بگه مردم رو به زور نبرین به بهشت برنامه رو شروع می کنیم
میان پرده بکشن بین زنونه مردونه
وای ، کولر اونوره ، هوا هم دم کرده
میگم قول میدیم اونور نگاه نکنیم !!  :))
طرف بی خیال میشه خدا رو شکر
اول قرائت عنکبوت و روم
عاشورایی می خونیم و میریم که داشته باشیم جوشن کبیر رو
یه تایم اوت میدیم بینش
هوای توی مسجد دم کرده ، اورد میدم بریم بیرون
قابل قبوله ،ملت هم از خداشونه انگار ، فرش ها رو می بریم بیرون
مثل هر بار با خودم قصد می کنم که که غیر احیا هم بخونم انقد که برام لذت بخشه این دعا
دو سری ده تا فراز هم نصیب من میشه ، قحط الرجاله دیگه
می خونم ، یه جایی تو زبونم نمی گرده
بغلی هی می خواد بهم بگه ، نمی فهمه که نمیشه
آخرش با اشاره دست میگم بی خیال ! شیفت می کنم روی سبحانک یا لاالله الا انت الغوث ….
سگ های روستا چن متری ما بازیشون گرفته هی لالوی هم می لولن !! همراه با نجواهای عاشقانه !!
بچه دخترا میرن آب میارن از توی خونه برا کلمن 
مردها هم بیشتر شدن
قرآن رو سر میگیریم بلکه واسطه باشن اهل بیت برا کسب فیض و حاجت ….
منبری میره حاج آقا و روضه
امشب هم تمام و جمع می کنیم بچه ها رو برای سحری
نماز شبم یک ریاکار جواب میده ، چن نفر دیگه ام پا میشن
نماز جماعت و حرکت به قم
میگن میشه به خاطر سفر روزه نگرفت اما هیچ کس از این جمع دوستی با خدا رو نمی فروشه
کم کم هوا داره گرگ و میش میشه و
سحر و رایحه خنک اش
چشم ها همه خمار خوابه اما دعای دلچسب عهد ….

#مرادبیک_نوشت  

بازنشر از پروفایل +مراد بیکروایت یک احیای متفاوت

مطالب مرتبط :

۳ دیدگاه

  • مرداد ۱, ۱۳۹۳ - ۱۲:۴۳ ق.ظ | لینک مستقیم

    دیوانه ی دیوانه…

  • مرداد ۱, ۱۳۹۳ - ۴:۴۲ ق.ظ | لینک مستقیم

    عال برادر

  • مرداد ۳, ۱۳۹۳ - ۳:۴۲ ب.ظ | لینک مستقیم

    قبول باشه داداش
    التماس دعا

  • ارسال پاسخ

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


    هفت − = 3