رابطه ما ادمها‬ ‫با خدا

رابطه ما ادمها‬ ‫با خدا

داستانی قابل تامل:
‫یکی بود یکی نبود‬، ‫زیر گنبد کبود‬،‫غیر از خدا هیچ کی نبود‬…
‫ساعت سازی ماهر در شهری بزرگ مغازه داشت‬، ‫یکی از روزها که کارشو شروع کرده بود‬،
‫اولین مشتری  وارد شد ‬و گفت ساعتم خرابه می تونین درست کنین‬؟
‫استاد گفت: بزار باشه ببینم اگر راه داشته باشه‬ ‫حتما‬، ‫مشتری گفت نه باید درست بشه و اگر قرار بر شایده اصلا نمی خواهم  و رفت‬.
‫مشتری دوم امد و گفت‬: ‫می تونی ساعتم را تا نیم ساعت دیگه‬  ‫تعمیر کنی ببرم‬؟ ‫استاد گفت نمی دونم چقدر کار داره‬،  ‫نمی تونم قول بدم‬،  ‫اونم گفت من عجله دارم و نمی تونم صبر کنم و رفت.
‫سومی امد و گفت‬ : ‫ساعتم خرابه‬ ‫ولی خودم می دونم‬ ‫چی به چیه‬ ‫این قطعه را بزار اینجا‬ ‫اونم انجا‬ ‫بده‬
‫ببرم‬ ‫استاد با تعجب نگاهی به مشتری انداخت و گفت بعید می دونم اینطوری درست بشه اما اگر اصرار داری باشه و طبق حرف مشتری قطعات را جابجا و تعمیر کرد و مشتری رفت.‬
‫مشتری چهارم امد و گفت‬ :‫استاد ساعتم خرابه میزارم پیش خودت،‫اگر قابل تعمیر بود و درستش کردی بهم خبر بده‬ ‫بیام ساعتو ببرم …و رفت‬ …
*
‫این داستان‬ ‫تمثیلی است از رابطه ما ادمها‬ ‫با خدا ،‫اکثرا‬ ‫جز سه گروه اولیم‬ و‫نه گروه چهارم‬…
‫لطفا داستان را دوباره با دقت بخوانید.
  

بازنشر پست از پروفایل +FA NOSرابطه ما ادمها‬ ‫با خدا

Google+: نمایش پست در پلاس

مطالب مرتبط :

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


9 − = یک