[دختر بچه شفا گرفته بود ازش سوال کردم چه دیدی و چه شنیدی؟ ؟..]

[دختر بچه شفا گرفته بود ازش سوال کردم چه دیدی و چه شنیدی؟ ؟..]

[دختر بچه شفا گرفته بود ازش سوال کردم چه دیدی و چه شنیدی؟ ؟..]

دخترک با آرامشی خاص گفت هیچ. فقط پدرم را خبر کنید!!!

گفت: بابا امام رضا بهم گفت «به بابات بگو دیگه به خواهرم چیزی نگه»

پدر به خادم گفت: دخیل که بستم

به امام رضا گفتم:می خوای دخترمو شفا ندی شفا نده.

اما برگردم قم به خواهرت گلایه خواهم کرد.
.
.
.

بازنشر از پروفایل +javad farahani[دختر بچه شفا گرفته بود ازش سوال کردم چه دیدی و چه شنیدی؟ ؟..]

مطالب مرتبط :

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


سه − 3 =