"جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد"

"جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد"

"جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد"

5.
رود می خواست تو با خاطر شادش برسی
آب در چشم تو زل زد که به دادش برسی
     
آب را ریختی و فصل شکوفایی بود                        
خاک بر سر شدن آب تماشایی بود
     
آب آن روز نمی مرد و تقلا می کرد                       
"جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد"

ادامه دارد …

بازنشر از پروفایل +آقای بی نام"جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد"

مطالب مرتبط :

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


هشت + = 11