بچه های محله تو و من — (۱۵۹)

بازنشر پست از پروفایل +بچه های محله تو و من

بچه های محله تو و من — (۱۵۹)

امیرالمومنین (علیه السلام)
«ما المُجاهِدُ الشَّهید فی سَبیل الله باعظمِ اجراً مِمَّن قَدَرَ فَفَّ. لَکَادَ العَفیفُ أن یکونَ ملکاً منَ المَلائکة.» — نهج البلاغه، حکمت ۴۷۴

کسی که در راه خدا جهاد کند و شهید شود بزرگتر از کسی نیست که بتواند گناه کند ولی عفت ورزد. انسان پاکدامن نزدیک است که فرشته ای از فرشتگان خدا شود.

از چادر بیرون آمد. نفس نفس می‎زد. دست ها و لباس هایش غرق خون بود. گره روسری اش را سفت کرد. وقتی مادرش را دید با گریه به سمتش دوید. بعثی ها بهت شان زده بود.
×
تازه اسیرشان کرده بودند. مادر و دختر. دختر را به زور بردند تو چادر فرمانده بعثی… فرمانده دیوانه وار دوید سمت… قبل از اینکه دست فرمانده بهش برسد، توی یک لحظه دختر با گریه سر نیزه‎ی فرمانده را کشید و فرو کرد تو شکمش. خون فوّاره زد. بعد با همان سر نیزه سرش را جدا کرد. بعثی ها دوره اش کردند. دست و پایش را بستند. گالن بنزین را خالی کردند روی سرش. زنده زنده جلوی روی مادر… بعد از دختر هم نوبت مادر شد.
– به نقل از حجت الاسلام و المسلمین دیانی

معطر کنید قلم و زبانتان را به ذکر صلوات

Google+: نمایش پست در پلاس

مطالب مرتبط :

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


هشت × = 32