بوی کربلا میاد …

بوي كربلا مياد ...

بوی کربلا میاد …

بوی کربلا میاد . . .
جنگ داشت هفت ساله می شد ؛ 
علی بیشتر معاوناش رو فرستاده بود همدان .
گفت : بریم شناسایی تپه سبز !
گفتیم : به چشم ، مگه ما مردیم که خود شما می خواین . . .
حرفمان را برید :   این بار خودم میام
چهار نفر بودیم .
شبانه که از خط خودی به سمت تپه سرازیر شدیم  گفت :
تا به حال این بو رو تو هیچ  جبهه ای  حس  نکردم
پرسیدم چه بویی ؟
گفت : بوی کربلا میاد،کربلا . . .
افتاد جلوتر از ما سه تا ؛
یک آن ایستاد ، شامه اش را پر کرد از هوا !
جلو رفتم و پرسیدم چی شده ؟
علی آقا جواب داد :
از این مکان عجب بوی خوشی میاد
کار ِ شناسایی تمام شد .
 مسیر برگشت را می آمدیم که به ما گفت همین جا بایستید !
خودش از ما جدا شد و به نقطه ای رسید که در مسیر رفت به آن اشاره کرده بود . . .
همان جا ایستاد و بعد یک گام برداشت  ،
مین ِ جهنده ی والمر تا دم ِ صورتش بالا آمد 
علی آقا شهید شد
______________________________________

همیشه وقت خداحافظی از من طلب حلالیت می کرد و من از او طلب شفاعت . . .
نه من از وقت بازگشتن می پرسیدم ،
نه او از زمان آمدن !
اما این بار _ بر خلاف گذشته_ پرسیدم کی برمی گردی ؟
او گفت : " إن شاءالله یک هفته دیگر"
دقیقا یک هفته بعد اورا آوردند !
روز شمار تاریخ ۵ آذر ۱۳۶۶ را نشان می داد  
شهر از خبر شهادت او منفجر شد . . .
#پنج_آذر   #شهید_علی_چیت_سازیان   #بالاخره_شهادت  
روایت اول از همرزم ، روایت دوم از همسر / کتاب دلیل

بازنشر از پروفایل +Reza Faبوي كربلا مياد ...

مطالب مرتبط :

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


+ 2 = شش