بابای همیشه خوب من را بدهید

بابای همیشه خوب من را بدهید

این سهمیه های جنگ من ، مال شما

عاقد دوباره‌ گفت‌: «وکیلم‌؟…» پدر نبود!
ای‌ کاش‌ در جهان‌ ره‌ و رسم‌ سفر نبود
گفتند: رفته‌ گل‌…. نه‌… گلی‌گم‌… دلش‌ گرفت‌
یعنی‌ که‌ از اجازة‌ بابا خبر نبود
“بیست و هشت ” بهار منتظرش‌ بود و برنگشت‌
آن‌ فصل‌های‌ سرد که‌ بی‌ دردسر نبود
ای‌ کاش‌ نامه‌ یا خبری‌، عطر چفیه‌ای‌
رؤیای‌ دخترانة‌ او بیشتر نبود
عکس‌ پدر، مقابل‌ آیینه‌، شمعدان‌
آن‌ روز دور سفره‌، جز چشمِ ‌تر نبود
عاقد دوباره‌ گفت‌: وکیلم‌؟… دلش‌ شکست‌
یعنی‌ به‌ قاب‌ عکس‌ امیدی‌ دگر نبود
او گفت‌: با اجازة‌ بابا… بله‌… بله
مردی‌ که‌ غیر آینه‌ای شعله‌ور نبود!
پروانه نجاتی
پ.ن:عکس تکراریه اما خیلی حس داره مخصوصا برای این شعر….

بازنشر پست از پروفایل +mobtalaa FR بابای همیشه خوب من را بدهید

Google+: باز نشر ۱ مرتبه
Google+: نمایش پست در پلاس

مطالب مرتبط :

۲ دیدگاه

  • اسفند ۲۷, ۱۳۹۱ - ۸:۲۱ ق.ظ | لینک مستقیم

    اخ این عکس…

  • اسفند ۲۷, ۱۳۹۱ - ۱۰:۰۵ ق.ظ | لینک مستقیم

    او گفت‌: با اجازة‌ بابا… بله‌… بله
    ابنو که داشتم می خوندم گریم گرفت
    خدای چه جوری میخوام جواب شهدا رو یدیم من موندم

  • ارسال پاسخ

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


    سه − 1 =