این هم میگذرد – داستان کوتاه

این هم میگذرد   داستان کوتاه

این هم میگذرد – داستان کوتاه

#لختی-درنگ
روزی از کوچه پس کوچه های پایین شهر میگذشتم،چشمم به مردی با لباس و کفشهای گرانقیمت افتاد که به دیواری خیره شده بود و میگریست.نزدیکش شدم و به نقطه ای که خیره شده بود با دقت نگاه کردم نوشته شده بود "این هم میگذرد"
علت را پرسیدم، گفت این دست خط من است.چند سال پیش در این نقطه هیزم میفروختم حال صاحب چندین کارخانه ام. پرسیدم چرا بعد چند سال برگشتی؟ گفت آمدم تا بازبنویسم…
این هم میگذرد.…

بازنشر از پروفایل +ملک بانواین هم میگذرد   داستان کوتاه

مطالب مرتبط :

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


نُه × 6 =