ایثار و از جان گذشتگی تا پای جان

ایثار و از جان گذشتگی تا پای جان

ایثار و از جان گذشتگی تا پای جان

دو دختر
دو نفر بودند . 
دو تا دختر که توی حوض خالی میدان شهید مطهری سنگر گرفته بودند . دور و برشان پر بود از نیرو اما نه خودی .
هیچ کاری نمی شد برای شان کرد . خرمشهر تقریبا افتاده بود دست عراقی ها . حلقه ی محاصره ی میدان مطهری تنگ تر می شد .
رفتیم پشت بام یک ساختمان .
دو نفر بودند . دو تا دختر که راه عراقی ها را آن همه مدت سد کرده بودند . فشنگ هاشان هم تمام شده بود گویا .
خون خونمان را می خورد باید برای شان کاری می کردیم .
عراقی ها دیگر شلیک نمی کردند .
می خواستند بگیرندشان ، زنده !
دیگر رسیده بودند به میدان که دو تا صدا آمد .
تق …
تق…
لوله های تفنگ را گرفته بودند سمت هم دیگر . آن ها دو نفر بودند .
دو تا دختر که توی حوض خالی میدان مطهری دراز کشیده بودند .
منبع : کتاب پرنیان

بازنشر پست از پروفایل +sm yazdanparastایثار و از جان گذشتگی تا پای جان

Google+: باز نشر ۴ مرتبه
Google+: نمایش پست در پلاس

مطالب مرتبط :

یک دیدگاه

  • اسفند ۲, ۱۳۹۱ - ۸:۳۱ ب.ظ | لینک مستقیم

    صدای بعثی‌ها که به‌شان نزدیک شد، هم‌دیگر را در آغوش گرفتند
    دو دختر؛ یک نارنجک
    یکی ضامن را کشید
    یکی انگشت‌هایش را آرام باز کرد
    http://shohada-cjf.mihanblog.com/post/272

    +ahmad behfar

  • ارسال پاسخ

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


    − یک = 7