آغـــ_ــــ_ـــــ_ــــ_ــــ_ـــوش

آغـــ ــــ ـــــ ــــ ــــ ـــوش

آغـــ_ــــ_ـــــ_ــــ_ــــ_ـــوش

آغـــ_ــــ_ـــــ_ــــ_ــــ_ـــوش

باباها و مامانا گاهی اوقات، دوست دارن وابستگی بچه کوچولوشون رو نسبت به خودشون ببینن. می برنش تا نزدیکای یه چیزی که براش جاذبه داشته باشه مثلاً ۵۰ متری یه سرسره توی پارک، دست بچه رو ول می کنن و چشم می دوزن به رفتار بچشون!
بعضی بچه ها، بدون اینکه به عقب نگاه کنن، بدو بدو می رن سمت سرسره!  
بعضی ها چند قدم می رن، یه نگاه می اندازن به چشمای بابا و مامان، اما لذت سرسره بازی، فاصله رو زیاد می کنه!
بعضی دیگه چند قدم می رن اما وقتی می بینن مامان سر جاش وایستاده با گریه بر می گردن!
بعضیا هم امنیت و گرمای وجود آغوش بابا و مامان رو به هیچ چیزی نمی فروشن.

اصحاب سبت ۱، همونهایی بودند که ماهیگیری تو روز شنبه براشون حرام بود و اتفاقاً شنبه که می شد، ماهی ها فـَت و فراوون می آمدن کنار آب! هی بال بال می زدن. اما شنبه که میگذشت دیگه کنار آب پیداشون نمی شد. بالاخره گناه باید جاذبه داشته باشه!
خدا ۵۰  متر عقبتر ایستاده بود!اصحاب سبت خیلی از خدا فاصله گرفتند. دستشون رو از دست خدا رها کردن برای لذت خوردن چندتا ماهی.
خدا دائماً دست ما رو توی پارک دنیا که پر از جاذبه گناهه رها می کنه و ۵۰ متر عقب تر می ایسته!
هر جا یه موقعیت گناه پیش اومد، بدون که یه چشمی داره تو رو نگاه می کنه و یه آغوش گرمی منتظرته!
یه نگاه به عقب بنداز، شاید ببینیش….
داستان اصحاب سبت/اعراف آیه ۱۶۳

بازنشر پست از پروفایل +مهدی جعفریآغـــ ــــ ـــــ ــــ ــــ ـــوش

Google+: نمایش پست در پلاس

مطالب مرتبط :

یک دیدگاه

  • اسفند ۱۸, ۱۳۹۱ - ۱۲:۳۶ ب.ظ | لینک مستقیم

    ایول الله… عالی بود

  • ارسال پاسخ

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


    شش − 6 =