آخوند و دو نامزد

آخوند و دو نامزد

آخوند و دو نامزد

تو مدرسه حجتیه کار کوچکی داشتم. از مدرسه که بیرون اومدم یه آخوندم همرام بیرون اومد. از روبرو دو تا نامزد میومدن. آخوند داستان با خوشرویی باهاشون حال و احوال کرد و یه کاغذ با کاور پلاستیکی بهشون داد که ظاهرا چیزکی از زندگی مشترک روش بود و حدود سی ثانیه هم توصیه هایی کرد لابد به سهل گرفتن زندگی.

خوشم اومد. زوج مذکور هم ظاهرا خوششون اومده بود.
سرشون رو بریدم که مثلا حفظ حریم باشه.


بازنشر از پروفایل +ابوطالب مدنیآخوند و دو نامزد

مطالب مرتبط :

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


× نُه = 18